![]() |
![]() |
|
....
· وقتی که دوست باکلاستان جلو دخترهای دانشگاه کلاس گذاشت و شما و آن خانمهای باشخصیت رو به یه رستوران شیک دعوت کرد..هنگام خوردن ساندویچ ، ساندویچ رو یه جوری بجویید و جوری که همه دارن میبینند ، دستتون رو بکنید تو دهنتون و یواش بیرون بیارید و بگید اَه این پای موش تو ساندویچ چیکار میکرد؟؟؟
· وقتی که دختر همکلاسیتون اومد از دوستتون جزوه بگیره و اگه گفت آیا کامله و دوستتون هم پاسخ مثبت داد، شما بگید آره خیلی کامله ، من که خونده بودمش 8 شدم...! منبع : جکهای دی بی تی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/03ساعت 21:14 توسط رضا |
|
|
پس از آن که مدتی پیش یک مقام قضایی عالیرتبه از زوج ها خواست که در خیابان دست همدیگر را نگیرند، دادیار جنایی تهران هم به خانم ها توصیه کرد که در هنگام خرید یک همراه داشته باشند. البته خانم ها در چند سال اخیر معمولا دست کم یک همراه با خود دارند، منتها روشن است که منظور ایشان از همراه، آن همراه هایی که معمولا با آرم سامسونگ و نوکیا و ال جی و سونی اریکسون هستند، نیست. همچنین با توجه به جنایی بودن نوع دادیار محترم، می توان نتیجه گرفت که مساله بسی فراتر از پز دادن و افه و روکم کنی و این جور مسایل همراه دارانه است! بنابراین ضمن توصیه اکید در مورد جدی گرفتن توصیه ایمنی ایشان، خودآموز امروز را به راهنمایی برای خرید اختصاص می دهیم:
بیرون نروید بهترین، آسان ترین و کم هزینه ترین راه برای ایمن خرید کردن، خرید نکردن است. تا جایی که می توانید در خانه بمانید و بیرون نروید، چرا که قاعدتا داخل منزل از بیرون امن تر است. البته استثناهایی هم وجود دارد، مثل آنکه مامور برق در بزند و داخل منزل شود و بعد به جای خواندن شماره کنتور، دست و پای شما را ببندد و فرزندتان را گروگان بگیرد؛ نظیر همین اتفاقی که چند روز پیش در غرب تهران افتاد. یا اینکه ماموران نیروی انتظامی در بزنند و بعد از نشان دادن کارت شناسایی به روی پشت بام بروند و آنتن بشقابی شما را کشف کنند و بعد شما را دستگیر کنند. خب البته این ها استثنا هستند و حتی با در نظر گرفتن آنها باز هم خانه از بیرون امن تر است؛ مگر اینکه خلافش ثابت شود که در آن صورت هم همانطور که گفتم استثنا محسوب می شود! ظاهر را استاندارد کنید اگر نمی توانید تمام روز و شب مثل مرغ های تخمی در منزل بمانید و احساس می کنید باید حتما بیرون بروید، بدانید که یک آدم طبیعی هستید و اگر فکر می کنید این بیرون رفتن بهتر است برای خرید کردن باشد، بدانید که یک زن طبیعی هستید! با این همه فراموش نکنید که بسیاری از مشکلات و دردسر ها برای همین آدم های طبیعی یا آدم هایی که می خواهند طبیعی زندگی کنند اتفاق می افتد. در نتیجه اگر تصمیم گرفته اید برای خرید به بیرون از منزل بروید قبل از هر چیز ظاهر خود را استاندارد کنید. از هر گونه آرایش و استعمال عطر و ادکلن پرهیز کنید و لباس های رنگ شاد هم نپوشید. مُد هم چیز مزخرفیست و نشانه غربزدگی در نتیجه از آن هم دوری کنید. کفش هایتان هم که البته نباید پاشنه بلند باشند و در هنگام راه رفتن صدا بدهند چرا که این نه برای سلامتی خودتان خوب است و نه سلامتی دیگران! به هیچ وجه هم لباس تنگ و ادامی و حتی اندازه نپوشید... خلاصه اگر می خواهید به خرید بروید ظاهری مناسب و حتی المقدور رنگ و رورفته انتخاب کنید و سرتان توی لاک (یعنی پوشش!) خودتان باشد والا ممکن است به جای مرکز خرید سر از اداره اماکن و پاسگاه پلیس درآورید! همراه داشته باشید همانطور که دادیار جنایی تهران هم توصیه کرده اند، حتما با یک همراه به خرید بروید. این همراه هم حتما باید از بستگان باشد و اگر همسر باشد که دیگر چه بهتر. منتها حتما به توصیه معاون دادستانی تهران از گرفتن دست همدیگر خودداری کنید که تولید مفسده نشود. پیشنهاد می شود این همراه دست کم دارای 90 کیلوگرم وزن، ورزشکار، آشنا به فنون رزمی، با غیرت و اخمو باشد. اگر چنین شوهری دارید که فبهاالمراد و اگر مجرد هستید سعی کنید چنین شوهری بیابید. اما اگر شوهر شما دارای این مشخصات نیست، سعی کنید تا با خرید و مسلح کردن وی به ابزار آلاتی مثل چاقو، پنجه بوکس، نانچاکو، دشنه و حتی سیبیل چنگیزی! میزان ایمن سازی شوهرتان را بالاتر ببرید. همراهتان را کنترل کنید این احتمال بسیار قوی است که وقتی همراه سبیل کلفت ورزشکار نیمه مسلح شما، فحش ناموسی بشنود، عنان اختیار از کف بدهد، نعره بلندی بکشد، ناسزا بگوید و دعوا مرافعه راه بیندازد. البته در عوض این احتمال بسیار ضعیف است که کسی چنین حماقتی بکند و با گفتن فحش ناموسی مستقیما خودش را با او درگیر کند، اما متاسفانه مسایل دیگری وجود دارند که ممکن است چنین نتایجی به بار بیاورند. مثلا ممکن است همراه شما با دیدن یا شنیدن نرخ یک لباس که سه برابر قیمت واقعی است احساس کند که کسی دارد به او فحش ناموسی می دهد ودر نتیجه خون جلوی چشمهایش را بگیرد و فریاد بزند "بابا مگه این مملکت صاحاب نداره؟... این دیگه چه وضعشه... مگه سرگردنه س؟" و کار به زد و خورد و کتک کاری بکشد. در این حالت به احتمال زیاد همراه محترم شما مشمول طرح برخورد با اراذل و اوباش می شود. اگر همراهتان (منظور همراه توی کیفتان است) دوربین دار است چند عکس از همراهتان (منظور آن یکی همراه است طبیعتا!) بگیرید. قدر امنیت اجتماعی و فرصت بدست آمده را بدانید، هیچ فکر می کردید بتوانید او را آفتابه در گردن و کلاه بوقی بر سر ببینید؟ منبع : پایگاه خبری تحلیلی فرارو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/06/01ساعت 11:41 توسط رضا |
|
|
بی یار و کَس و بی سر و پاییم ...مجرد ازاد و کمی سر به هواییم ...مجرد هم روی زمین ِ چمن و کوه و در و دشت هم توی بیابان و فضاییم ...مجرد هم توی ترافیک شب و هم صف بنزین هم توی عروسی وعزاییم ...مجرد با تخمه واینتر نت و روزنامه و رانی اینجا که نه ...انجا ...همه جاییم ...مجرد ای کوروش ِ بی خواب ! لالا کن سَر ِ جایت زیرا که جهان باشد و ماییم …مجرد ! در حسرت دیدار که بی عرضه ترینیم تنها نه که خود ، با رفقاییم… مجرد از وسوسه ی مرکز رویان نهراسیم باید بپذیریم و نزاییم … مجرد ! حرف است خدا فرد عزب دوست ندارد عمریست که ما مثل خداییم … مجرد ! وقتی به جهان همدم دلخواه نباشد شاید بشود گفت : " چراییم ...مجرد ؟ " وقتی که سجل داشته باشیم و ندارد نام دگری را ، فلذاییم …مجرد !
منبع : طنزهای زهرا دری |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/05/28ساعت 0:4 توسط رضا |
|
|
فتوکاریکاتور افه خوشحالی که خیلی باحاله و توصیه میکنم حتما ببینیدش در ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/05/27ساعت 23:51 توسط رضا |
|
|
متولدین فروردین : این ماه با همسرتون که تازه با هم مزدوج شده اید به سینما میرودید و شاد و خوشحال فیلم کلاغ بازی اثر جفات مخمل رو نظاره میکنید و خیلی شادید که در همین حین اراذل و اوباش میپرند تو سینما و همه چی رو بهم میریزن و یک چماق هم تو سر شما میکوبند و شما از حال میرید. در این موقع با صدای مادرتون از خواب میپرید و میبینید که ایشان دارن به شما میگویند که : پسر گُلَم ! دختر مورد علاقه ات جواب رد داده. متولدین اردیبهشت: در این ماه شما به یک اغذیه فروشی دعوت میشید و در حال خوردن یک ساندویچ همبرگر هستید که میبینید واویلا! یک گاز دیگه میزنید و میبینید وامصیبتا!بزارید نَگَم...حالتون بد میشه ها...میبینید که!...میبینید که دندون مصنوعی هاتون چسبیده به ساندویچ ! چیه فکر کردیم میخوام بگم لای ساندویچ سوسک له شده میبینید در حالی که یه گاز بهش زدید؟ نــــه.کور خوندید! متولدین خرداد : شما خردادی عزیز ، تو تابستون هم دست از خرخونی بر نمیداری .بابا خرداد تموم شد ..امتحاناتو دادی...ول کن دیگه ...همش حال ما رو تو قوطی کنسرو میکنی.آها داری برای ارشد میخونی...رِشتَت چی بود؟ پس آدرس بده یه چند تا از کتابات رو بگیرم...خدائیش تو این بی پولی که نمیشه کتاب خرید...پس آدرستو بده!
متولدین تیر : این ماه پر از موفقیت برای شماست . چون در یک شرکت صادرات و واردات استخدام میشید.و خیلی خوشحالید، همونجور پول در می آرید . ولی کور خوندید . میبینم که پشت میله های زندان افتادید...ای وای ..چی! مواد مخدر !...کراک!..اوه شرمنده....من تکذیب میکنم...به من چه ! اون کِرمها رو بگیر در نَره !
متولدین مرداد : کیش داران کیش دان ، دان داران کیش دان! شرمنده، این آهنگ یه موسیقی اصیل بود که برای من پخش شده...آخه...مِدونی؟!...این ماه جشن تولد مردادی هاست .باید براشون هدیه بگیرید . من مردادی ها رو خیلی دوس دارم..آقا چرا بیراهه میری...چرا نمیگیری...بابا تولدمه ...آه ..بیا..کیش داران کیش دان! از هم اکنون منتظر هدیه های قابل دارتان هستیم....شماره حساب طلایی من: 0936 از این حساب جدیداس.
متولدین شهریور : آخی ، طفلک ، چرا غمگینی ؟این دختره چرا اینجِه نشسته؟ چرا گریه میکنه...چی؟..کُن...کُنک ... جون به لبم کردی چی شده؟ کنکور!...مگه چی شده ! رتبه 49000 ! غَش غَش غَش ...آها ببخشید .خب 49000 هم رتبه خوبیه که .. میشه یه جاهایی قبول رَف ..آره همین بال ملخ کِشی...خیلی هم خوبه ..تازه تا دکترا هم داره!....پس تا دیر نشده بپر!
متولدین مهر : نمیدونم چرا اصلا طالع خوبی برای شما عزیزان در نمیاد ! همه ی طالع ها نحس هستند.قبلا ها اینجوری نبود که... فکر کنم کامپیوترم ویروس گرفته ...باید یک فرمتش بکنم. آخر خیلی طالع این ماه بده.به جان شما نمیتونم...اصرار نکنید دیگه...بگم؟ ظرفیتشو دارید ؟ فقط امیدوارم خدا به شما صبر بده...حالا که خیلی اصرار دارید باشه....مادر زنتون میخواد بیاد خونتون..وااااااامصیبتا...خدا صبرتون بده!
متولدین آبان : میبینم که رفتین سراغ بدن سازی و پرورش استخوان...آخه شما رو چه به بدنسازی .. چطوری میخواید اون استخون ها رو پرورش بدید؟ جون داداش کرکره خنده اس! فقط هنگامی که دارید پِرِس سینه میزنید و از دوستتون کمک میگیرید ، یه دفعه یک بدنساز میاد تو باشگاه و حواس دوستتون به اون جلب میشه و هارتل رو ول میکنه رو صورتتون ! بقیه طالع نحس شما به دلیل دل خراش بودن حذف شد!
متولدین آذر : بادا بادا مبارک بادا ! عجب طالعی . این ماه از طرف صفحه سوسه یک جایزه نفیس تقدیم شما عزیز گرا می خواهد شد،البته نه همه ی آذری ها( منظور متولدین آذر ) بلکه فقط کسانی که چشماشون رو میزارن و مطالب این صفحه رو میخونن تا در تابستون کمی خنک بشن. حالا جایزه چیه ؟ باید حالا حالاها تو کف بمونید! خیل خب بابا ...هل نشید...جایزه اش بازدید از قسمت صفحه بندی صفحه سوسه است! میدونم که الان از خوشحالی شاخ درآوردید و در پوست خودتون جا نمیشید!
متولدین دی : بالاخره تونستید با سعی و تلاش ، شریک زندگیتون رو پیدا کنیدو یک کار خوب هم بدست بیارید که بتونید هم شکم خودتون و هم شریک زندگیتون رو پر کنید.احسنت.حالا این شریک زندگیتون به غیر از گوشت چی میخوره؟ عجب گربه ی ناز و ملوسی هم هست! ایول نون و نمک هم بهش میدی؟ خوبه...موش هم بهش بده...گربه ها خیلی موش دوس دِرَن !
متولدین بهمن : چه افتخاری ،شما اولین کسی هستید که با قطار شهری مشهد از اینور شهر به اونور شهر میرید ! ای وای دوباره شرمندتونم ! باز این کامپیوتر من اِشتِب کرد ! یادم رفت امسال ، سال 1386 هست....ببخشید این طالع مال سال 1400 بود..شرمنده دیگه! ان شاا... تا اون سال در قید حیاتید و این افتخار بزرگ را شاهد خواهید بود. متولدین اسفند : ای بابا ، شما هنوز خونه گیرِتون نیومده ؟!درکتون میکنم...خونه ها کمی قیمتهاش بالا رفته ولی نه اونقدری که دیگه نتونید با حقوق کارمندی پرداختش کنید! بــــعله ...زندگی زیباس..از زندگی لذت ببرید. کو یه لحظه صبر کنید....ای بابا میگم این کامپیوتر ما ویروس گرفته و هی طالع های چَپَکی میده ، شما باز بگو نه! نه داداشِ من ! حالا حالاها باید دنبال خونه با کرایه های نجومیِ امسال باشی! تا طالع های بعدی تو کف بمانید ! چاپ شده در روزنامه قدس منبع : مجید کارتون |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/05/27ساعت 23:48 توسط رضا |
|
|
اخيراً يكي از ناشران معتبر خوشذوق در حوزه كتابهاي كودك و نوجوانان، براي آموزش مفاهيم مذهبي به نونهالان اين مملكت، اين آيندهسازان بي آتيه، تصميم گرفته است از طريق اسلامي كردن داستانهاي مشهور جهان، تسخير قلوب نمايد. اين امر مهم، با تغييرات كوچك در روايت كه مطمئناً به نفع نويسنده اصلي داستان هم هست و عذاب او را در جهان آخرت كمتر ميكند و ثوابي ازين اقدامات فرهنگي نصيبش ميفرمايد، و تصحيح پوشش شخصيتهاي داستان تحقق پذيرفته است. في المثل، دختري بهنام سيندرلا كه گيسوان طلايي او معروف حضور همه اهل ادب هست و در وجاهت منظر نظيري براي او پيدا نتوان كرد، در اين داستان به اصول اسلامي كاملاً پايدار بوده و به الگوي مناسبي براي دختران مسلمان تبديل شده است. سيندرلا كه ريشههاي مذهبي قوي دارد، بر حسب شرايط در يك خانواده لامذهب زير نظر نامادري زندگي مينمايد. نامادري او كه نسبت به ملاحت و وجاهت سيندرلا حسادت شديد دارد و نميتواند ببيند دختري با اين ويژگيها داراي گرايشات مذهبي نيز هست، سعي دارد به انحاء مختلف او را تحقير كرده و با سپردن كارهاي شاق روح عبادت و بندگي را در او تضعيف نموده و او را از نماز سر وقت بيندازد. اما سيندرلا با استعانت از پروردگار متعال موفق ميشود كه خود را به مجالس دعا و توسل برساند و در آنجا با يكي از برادران فوق العاده خوش تيپ مذهبي كه قصد دارد طبق سنت رسول الله دين خود را كامل كند، آشنايي مختصري ترتيب دهد. سيندرلا از فرط حجب و حيا بدون آنكه هويت خود را آشكار كند، هنگام مراجعت به خانه لنگه كفش خود را جا ميگذارد و همين امر سرنخي ميشود كه آن برادر مذهبي بتواند نشاني منزل او را يافته و پدر و مادر خود را براي خواستگاري به درب خانه ابوي سيندرلا بفرستد. نامادري سيندرلا كه چشم ديدن موفقيت سيندرلا را ندارد، سنگاندازيهاي بيشماري ميكند كه اين وصلت سر نگيرد و حتي پيشنهاد ميدهد كه خواستگار خوشتيپ كه اتفاقاً پسر يك حاجي بازاري معتقد به مباني شرع مبين ميباشد، بيايد و يكي از دختران بد تركيب خودش را بگيرد و خوشبخت شود. اما آن جوان خوشقلب كه معتقد است يك دختر مذهبي بايد علاوه بر صورت زيبا، به حسن سيرت نيز آراسته باشد در دام نامادري نميافتد و نهايتاً با نذر و نذورات فراوان موفق ميشود سيندرلا را به حباله نكاح خود در آورد. مجلس عقد اين دو زوج معتقد با حضور يكي از علماي راستين برگزار و از عموم ملت خداجو براي صرف شربت و شيريني دعوت به عمل ميآيد. سيندرلا و همسر مهربانش تصميم دارند برخي از هزينههاي ازدواج خود را صرف امور خيريه و كمك به بينوايان تحت پوشش كميته امداد نمايند. ضمناً شماره حساب ... بدين منظور اعلام ميگردد. منبع : وقایع ابن محمود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/05/24ساعت 1:31 توسط رضا |
|
|
بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ... يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند. يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي منبع : سالی جون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/05/24ساعت 1:26 توسط رضا |
|
|
يک لحظه چشماتو ببند و تصور کن . اگه يکروز کارت سوخت رو مي ذاشتي توي عابر بانک و مي تونستي روزي معادل حجم سه ليتر بنزين , اسکناس 5000 توماني مجاني دريافت کني , چي مي شد ؟ اگه يکروز کارت عابر بانک رو مي ذاشتي تو پمپ و مي تونستي روزي چهارصد هزار ليتر بنزين بزني چي مي شد ؟ اگه يکروز کارت سوخت و کارت عابر بانک رو مي ذاشتي تو تلفن و تا بي نهايت مي تونستي بنزين و پول بگيري چي مي شد ؟ اگه يکروز کارت تلفن رو مي ذاشتي تو .................. اِ شما کي هستيد ؟ با من چيکار داريد ؟ اين لباس چيه تنم مي کنيد ؟ چرا آستيناش از اون طرفه !؟ چرا فحش مي دي ؟ خودت ديوونه اي ! باور کنيد من سالمم . فقط داشتم تصور مي کردم . منو کجا مي بريد ؟ کمک !!! چاپ شده در شماره 21 ماهنامه ستون آزاد منبع : طنز نوشته های سعید ترشیزی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/05/23ساعت 14:39 توسط رضا |
|
|
وزير ارشاد : مردم خيلي از كشورها آرزوي داشتن احمدي نژاد را دارند!
آرزوهاي بزرگ گنج قارون نمي خوام ، مال فراوون نمي خوام مگه زوره آقا جوون ، تخت سليمون نمي خوام برج و ويلا نمي خوام ، اينقدر اصرار نكنين خونه ي شيش طبقه تو پيچ شمرون نمي خوام! آره اين زيلوي پاره واسه زير پام بسه فرش ابريشمي و قالي كرمون نمي خوام ! كارت سوختم مال تو ، اين باك خالي ما ل من ! من از اين سهميه هاي مفت و ارزون نمي خوام ! وقتي اين معده نمي دونه چي هست معني گوشت؟ من ديگه جوجه و شيشليك و فسنجون نمي خوام ! گر چه اين غول گروني منو انداخته ز پا بد جوري زار و مريضم ، ولي درمون نمي خوام ! بريدن ناف منو با قيچي گريه و غم! واسه اينه كه مي گم پسته ي خندون نمي خوام ! تا كه من پله هاي ترقي رو تي مي كشم صحبت از زن نكنين ، من سر و سامون نمي خوام! پست و منصب چي چيه وقتي كه من كار ندارم؟ وقتي من خر ندارم ، پس ديگه پالون نمي خوام! پول ميگن چرك كف دسته ، آره درست مي گن وقتي اين دستا تميزه ، ديگه صابون نمي خوام! من هنوز خيلي جوونم ، هنوز آرزو دارم ولي هر چيزي رو از شما چه پنهون ، نمي خوام من فقط آرزومه يك دونه احمدي نژاد! بقيه اش ما ل تو من چيزي بجز اون نمي خوام!!
منبع : گاز اشک آور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/05/23ساعت 13:31 توسط رضا |
|
|
بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است )
بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند . بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است . بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .
در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .
کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق . کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .
بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد .
بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .
کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .
بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند .
معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد ! منبع : آنتی 2ختر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/05/23ساعت 0:6 توسط رضا |
|
|
۱-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند 2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!3- یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه4- یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!6- دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.9- دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.۱۰-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله! 11- دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند! 12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن. 13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید. 14- دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن 15- دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا16- اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!17- یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.18- پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!19- یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!20- یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!22- دختر ترشیده میشه اما پسر بلعکس رسیده تر میشه نه!!!!23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!منبع : آنتی 2ختر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/05/23ساعت 0:5 توسط رضا |
|
|
میری تو یه وبلاگی می بینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!!
یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروس ها توش هستن تو جستجوگر عکس گوگل تایپ میکنی کرگدن عکس خودت رو پیدا می کنه ! بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت می بینی یاهو و گوگل هم فیلتر شدن داری واسه استادت ایمیل ( التماس واسه نمره ) می زنی یهو کارتت تموم میشه میری تو یه سایتی انقدر دنبال یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه سایتت رو با هزار بدبختی تو گوگل ثبت می کنی وقت جستجو میافته صفحه 400!!! میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت LABAIK.COM بازه !!!! سه ساعت یه فایل و دانلود می کنی ( بدون DAP ) به 99% که میرسی یهو RESET میشی رو لینک فقط بالای 18 سال کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ! منبع : آنتی 2ختر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/05/23ساعت 0:4 توسط رضا |
|
|
چگون از ايدز پيشگيري كنيم؟! از زبا ن يك كودك هشت ساله بخوانيد قلم در دست مي گيرم و انشايم را آغاز مي كنم...حتي نمي شود موضوع انشاي اين جلسه را به زبان آورد.اصلا نمي توانم چنين كلمه جساردباري را جلوي چنين معلم متين و دوست داشتني که هميشه به من نمره بيست مي دهد،به زبان بياورم! عرق شرم بر جوينم نشسته است!...راستش موضوع انشاي اين هفته مان اي..د..زه...اوفي، راحت شدم! ايدز يا سيروس اچ آي ويل موضلي است كه كاركرد آن روز به روز گسترده تر مي شود. راههاي ابتلا به ايدز چندين و چند مورد است. مثل روابت غيرمشروط و يا ترضيق مواد مخدر. چون مرزهاي كشور ما خيلي امن است من حدس ميزنم كه اين مواد زياد بوسيله استغفارجهاني و از آسمان وارد كشور مي شود و جوانان ما را محتاط مي كند! تازه من خودم توي محله مان ديده ام كه بعضي جوانان كه باهم گپ مي زنند بعد از مدتي بهم مي گويند كه برويم بقالي سر محل و يك چيزي بزنيم تو رگ...! به نظر من اين حرف آنها مشكوك است و بايد مورد پيگرد غانوني قرار گيرد. و يا همين جوانان در نتيجه عدن آگاهي، مي شنويم كه در ماشين هايشان نوارهاي "ايدز ايدزايدز" مي گذارند كه تبليغ الني اين بيماريست! در ضمن شايان ضرت است كه اين بيماري فراگير است و انسان و حيوان نمي شناسد. انسان ها و اكثر حيوانات را مي شود با آگاهي دادن ايدزي نكرد ولي برخي حيوانات مثل "خر" هر چي هم بهشان آگاهي بدهي چون خر ضاتاَ نفهم است، حاليشان نمي شود و باز كارشان را الني مي كنند! مسعولان ما اخيراَ براي آگاهي دادن به حيوانات شعار" پيشيگيري از ايدز" را داده اند ولي قربان آن غلامحسين الهامتان بشوم، يعني انسانها مهمتر از" پيشي" نيستند كه مي خواهيد فقط جلوي پيشي را از مبتلا شدن به ايدز بگيريد! اگر مسعولان نيميتوانند اين رفتارشان را اسلاح كنند، بيايند سر كوچه ما پيش سلماني مش حسن آقا، يك اسلاح تيميزي مي كند كه بيا و ببين! در كل در مورد موضوع ايدز بايد نقش حماقتي بعضي از والدين را نيز در نظر گرفت. مثلاَ طنشهاي موجود در خانواده ممكن است باعث فراري شدن يك جوان از خانه شده و او را به سوي بلاي خانمان سوز احتياط سوغ دهد. مثلا خود من يكدفعه از بابام پرسيدم كه بابا ايدز چيه؟! كه گفت: "بچگه ي (...) ، ديگه نبينم از اين حرفها بزني ها!" يا هر دفعه كه اخبار در مورد ايدز صحبت مي كند، بنده را با قول يك اسباب بازي جديد به اتاق خودم مي فرستند ولي از آنجا كه هيچ موقع اسباب بازي فوق الذكر را براي من نخريده اند، من از پشت در اتاق به اخبار گوش ميدهم. البته جاهايي را كه نبايد بشنوم، گوشهايم را مي گيرم! در ضمن برخي از كارشناسان هم معتقدند كه كودكاني در سن من نبايد چيزي از ايدز بدانند كه من هم كاملاَ با آنها موافقم! در پايان اين را بگويم كه ما هم به طور موازي با سازمان ممل متحد كه ايدز را چاله اي جدي و بين المملي معرفي كرده، بايد به مبارزه با اين بيماري جهانمشمول برخيزيم. اين مبارزه ما حداقل مي تباند به تثبيد اوزاع كمك كند. در اين راستا مي تبانيم كمك نهادهايي نظير يونيسف، يونسكو، يوفا، خانواده محترم رجبي و اميرقلعه نوعي و ... را هم جلب كنيم. اين بود انشاي من. منبع : دست دوم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/05/23ساعت 0:1 توسط رضا |
|
|
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت مشتری داشت که ارزان به دو گندم بفروخت ننه ام رفت کمی سر به سرش بگذارد که نرفته دل خود با دو تبسم بفروخت ننه ام گفت : حجی ! وقت نماز امده است " |