![]() |
![]() |
|
|
حسنک کجایی ؟
گاو ما ما میکرد . گوسفند بع بع میکرد . سگ واق واق میکرد . و همه با هم فریاد میزدند حسنک کجایی ؟؟؟؟ شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود . حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید . او به شهر رفته است و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن میکند . او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند . موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند . دیروز که حسنک با کبری چت میکرد کبری گفت که تصمیم بزرگی گرفته است . کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پترس چت میکرد . پترس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد . پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود . او نمیدانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند . پترس در حال چت کردن غرق شد . برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت . قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند . اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت . خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریز علی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد . او حوصله ی مهمان ندارد . او پول ندارد تا شکم مهمانها را سیر کند . او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد . او کلاس بالایی دارد او فامیل ها ی پولدار دارد . او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگه کتابهای ما از اون قصه های قشنگ ندارد !! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/21ساعت 13:32 توسط رضا |
|
|
در طی اولین سال های رصد کم تر پیش می آید که رصدگری با واژه ی درخشندگی سطحی آشنا باشد.این سنجش کمی روشنایی برای رصدگران اجرام اعماق آسمان بسیار مهم است،اما بسیاری از فهرست ها مانند فهرست مسیه و اجرام NGC این مورد را ذکر نمی کنند.البته درخشندگی سطحی را نمی توان به تنهایی برای ارزیابی روشنایی یک جسم به کار برد بلکه مکمل قدر داده شده ی یک جسم است. درخشندگی سطحی را می توان میزان درخشندگی جسم بر واحد مساحت آن تعریف کرد یا به عبارت دیگر آن را میتوان قدر ستاره بر مجذور دقیقه یا ثانیه قوسی بیان کرد.بیشتر کهکشان های قابل رصد توسط آماتورها دارای درخشندگی سطحی ای در حدود 13.5 هستند که به این معناست که هر دقیقه قوسی مربع از یک کهکشان به روشنی یک ستاره قدر 13.5 است.برای درک بهتر میزان نور آن بهتر است تلسکوپتان را به سوی یک ستاره قدر 13.5 نشانه روید و سپس آن را طوری فوکوس کنید که به اندازه ی یک دقیقه قوس کشیده شود.برای پیدا کردن اجرام در چشمی تلسکوپ باید به یاد داشته باشید که بیشتر اجرام قابل توجه اعماق آسمان دارای درخشندگی سطحی ای در حدود 12.5 اند. مفهوم درخشندگی سطحی بسیار ساده است و می توان آن را با این مثال ساده به خوبی توضیح داد.فرض کنید که شما نور چراغ قوه را روی دیوار انداخته اید،این کار باعث ایجاد دایره ای از نور با اندازه و درخشندگی مشخصی خواهد شد.اکنون چند قدم از دیوار فاصله بگیرید،متوجه خواهید شد که چگونه دایره ی نور بزرگ تر می شود در حالی که درخشندگی آن به طور قابل توجه ای کاهش می یابد.این آزمایش ساده نشان می دهد که اگر چه مجموع نور خروجی از چراغ قوه ثابت باقی مانده است اما درخشندگی سطحی آن (دایره ی نور روی دیوار) به دلیل میزان نوری که اکنون بر سطح بزرگتری پراکنده شده است کاهش یافته است. تجربه ی عملی دیگری که برای درک بهتر درخشندگی سطحی با کمک تلسکوپتان می توانید انجام دهید این است که تلسکوپ را به سوی یک ستاره ی نسبتا پر نور نشانه روید و سپس شروع به تغییر فوکوس تصویر کنید، متوجه خواهید شد که هر چه ستاره بیشتر و بیشتر از فوکوس خارج می شود بزرگ تر و کم نور تر می شود ، در نهایت به این نتیجه می رسید در حالی که تصویر ستاره در میدان دید بسیار بزرگ است تقریبا غیر قابل مشاهده است.البته قدر ستاره هیچ تغییری نکرده است بلکه فقط درخشندگی سطحی آن را با پراکنده کردن مجموع نور آن در یک ناحیه بزرگ تر کاهش داده ایم.
M57 و M31 از پشت چشمی تلسکوپ
فهرست مسیه چندین جرم مشکل به دلیل درخشندگی سطحی کم آنها دارد که رصدگران پس از گذراندن مدت زمانی در پشت چشمی به مشکل بودن آنها معترف می شوند.به طور مثال M74 که توسط بسیاری از رصد گران به عنوان مشکل ترین جرم مسیه نام برده می شود،از قدر نسبتا درخشان 9.4 است اما به دلیل اندازه 12*12 دقیقه قوسی آن ،درخشندگی سطحی آن حدود 14.2 است و این به این معنی است که هر دقیقه قوس مربع از مساحت آن به روشنی یک ستاره قدر 14.2 است.برای مقایسه،NGC4431 که یک کهکشان قدر 12.9 در صورت فلکی سنبله با اندازه ی کوچک 1.0*1.7 دقیقه قوس را در نظر بگیرید که اندازه ی کوچک آن درخشندگی ظاهری آن را به 13.5 می رساند که پرنورتر از M74 است! بنابراین بسیاری از اجرام مسیه و فهرست NGC هستند که دارای قدر کمی هستند اما به دلیل اندازه کوچکشان دارای درخشندگی بالایی اند.مثالی دیگر در این رابطه،سحابی حلقه،M57،در صورت فلکی شلیاق است.این سحابی سیاره ای قدر 9 تنها 1.0*1.3 دقیقه قوس است و به خاطر مجموع نور خروجی که در ناحیه کوچکی متمرکز شده است از درون تلسکوپ به خوبی قابل مشاهده است.اکنون M57 را با سحابی هلیکس NGC7293 در صورت فلکی دلو مقایسه کنید.در ابتدا ممکن است این طور به نظر آید که سحابی هلیکس به خاطر قدر 6.3 اش نسبت به M57 آسانتر مشاهده خواهد شد اما بعد از چک کردن اندازه نسبتا وسیع آن که 12*16 دقیقه قوس است در می یابیم که رصد آن بسیار مشکل است و نیاز به آسمانی بسیار تاریک خواهد بود. آیا تمام مطالب بالا به این معناست که می توان داده های قدر یک جرم را نادیده گرفت و تنها به درخشندگی سطحی آن متکی بود؟متاسفانه موضوع به این سادگی نیست و احتمالات مختلفی در میان است.یک کهکشان ممکن است بسیار وسیع باشد که به این معناست که باید در انتظار درخشندگی سطحی کمی باشیم اما کهکشان ممکن است دارای هسته ای بسیار پرنور باشد و این نشان می دهد که اگر چه ما برای دیدن تمام کهکشان کار دشواری خواهیم داشت اما قادر به تشخیص آن به خاطر هسته ی درخشانش خواهیم بود.یک مثال جالب در این مورد M31 کهکشان امراة المسلسله است که دارای قدر 3.4 است اما درخشندگی سطحی آن به دلیل اندازه 140*178 دقیقه قوسی آن تنها 13.5 است. ![]() آنچه در این مقاله آمده است تنها یک توضیح مختصر در باب درخشندگی سطحی است زیرا که بحث در این باره بسیار پیچیده است و حتی شامل واکنش های مختلف چشم انسان در برابر نور در طول موج ها و رنگ های متفاوت است.بنابراین اگر کسی از شما خواست که UGC9749 که یک کهکشان از قدر 10.9 در دب اصغر است را پیدا کنید بدون اطلاع از درخشندگی سطحی آن حتی به فکر سوار کردن تلسکوپتان هم نیافتید زیرا این جرم به ظاهر ساده دارای درخشندگی سطحی 17.8 است!
منبع: علم نجوم علم روز دنیا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/21ساعت 13:23 توسط رضا |
|
|
) ريزش هاي هادرونيك (Hadronic Cascades):
اين ريزش ها بيشتر از ذراتي مانند پروتون ها تشكيل شده اند و پرتوزايي خود آنها باعث تجزيه ي آنها بر فراز جو مي شود. مي توانيم اين عمل متقابل را به صورت زير نيز بنويسيم: Cosmic Ray (CR) + Atmospheric Nuclei (AN) كه در اين معادله CR' باقيمانده ي اصلي پرتوهاي كيهاني مي باشد كه مي تواند باعث ايجاد واكنش هاي بيشتري با هسته هاي اتمسفري شود. اگر اصل پرتوهاي كيهاني انرژي كافي را داشته باشند حتي پرتوها مي توانند به سطح زمين نيز برسند. AN' باقيمانده ي هسته هاي اتمسفري مي باشد كه داراي انرژي بالايي هستند. همچنين مقدار توليدي ار تجزيه ي هسته ها نيز همان
پرتوزايي
شكل: مدل هندسي پرتوزايي تشعشعات چرنكوف براي اشعه ي گاما و ريزش هادرونيك همچنين فرآيندي كه در آن اين مادون ريزش ها توسعه مي يابند (مانند فرآيند الكترومغناطيس) خالص است. 2) ريزش هاي الكترومغناطيسي (Electromagnetic Cascades): ريزش هاي الكترومغناطيس هنگاميكه انرژي ها در اين فرآيند سهيم باشند (بر فراز اتمسفر) پرتوهاي گاما را در جو غوطه ور مي كنند. در واقع اين پديده ها توليد تركيبي همان اثرات غالب (Dominant Effect) هستند كه البته اين تنها در مورد ريزشهاي پهناور جوي (Extensive Air Showers) صادق است. (اين نوع از ريزش ها را در بخش بعدي بررسي مي كنيم). فرآيند توليد تركيبي در زمينه اي از هسته هاي اتمسفري و يا الكترون ها به منظور حفظ نيروي حركت صورت مي گيرد. طي اين فرآيند يك فوتون با انرژي بالا (حداقل 1.022 مگا الكترون ولت) در ماده به يك جفت الكترون – پوزيترون تبديل مي شود. اگر انرژي كافي باشد جفت الكترون نهايي انرژي خود را به سرعت بوسيله ي واكنش يوني از دست نخواهد داد. در مقابل يك الكترون در زمينه اي از ذرات بنيادين هسته مي تواند اشعه ي گاماي ثانويه را توليد كند. اين توليد همان اثر بزامشتراهلونگ ناميده مي شود. اين اشعه ي گاما (اگر انرژي هنوز از 1.022 مگا الكترون ولت بيشتر باشد) مي تواند جفت الكتروني ديگري را توليد كند كه آنها مي توانند واكنش هاي بزامشتراهلونگ بيشتري را تحمل كنند. كه در نهايت نتيجه ي آن يك ريزش فوتوني – الكتروني و پوزيتروني خواهد بود كه مي توانند در مسير قبلي حركت اشعه هاي گاما حركت كرده و در انرژي كل سهيم باشند. 3) ريزش هاي فراگير جوي (Extensive Air Showers [EAS]): ريزش هاي فراگير جوي تا قبل از واضح شدن ابهامات در مورد پرتوهاي كيهاني در سال 1927 وجود نداشت. همچنين تمامي فرضيه ها در مقابل توضيح پرتوهاي كيهاني به صورت فوتونيك (با قالب نوري) از خواص ذره اي دفاع مي كردند. اما امروزه با درك كامل پرتوهاي كيهاني توانسته ايم منشا تمام ذرات و پرتوهاي پر انرژي را كه از فضاي خارجي وارد زمين مي شوند بفهميم. در حقيقيت پرتوهاي كيهاني از هسته ي اتم (96 درصد هيدروژن – 3 درصد هليم – 1 درصد كربن – نيتروژن – اكسيژن – فلئور) + پرتوهاي گاما - الكترون ها - پوزيترون ها – نوترينو ها و انواع ديگر ذرات بنيادي تشكيل شده اند. پرتوهاي كيهاني تا قبل از اينكه به زمين برسند از منابع پرتوزا نشات مي گيرند كه البته بعضي از مواد متشكل آنها طي فرآيند گذر از كهشكان ها به دليل انجام واكنش هاي ميان ستاره اي (از قبيل: تجزيه و يونيزه شدن) بوجود مي آيند. در واقع مواد متشكل نام برده چيزي است كه به زمين مي رسد. به همين دليل تركيب اصلي ديگري را براي پرتوهاي كيهاني پيش بيني مي كنيم. اصولا همين تركيبات نيز هنگاميكه به اتمسفر زمين مي رسند طي واكنش هايي با هسته هاي تشكيل دهنده ي اتمسفر به ذرات ثانويه اي تبديل مي شوند كه ريزش هاي فراگير جوي نام دارند. ذرات اوليه ي EAS در لايه هاي فوقاني جو بيشتر تشكيل شده از هسته هاي اتمي – فوتون ها و پرتوهاي آلفا هستند. (به صورت مقداري از هسته هاي سنگين كمتر هستند). توزيع اينگونه از وقايع تركيبي هستند و طيف ها خبر از انرژي بالاي 10^20 الكترون ولت مي دهند كه اين مقدار براي پرتوهاي آلفا زياد است. بنابراين شايد به صورت تقريبي اين دسته از فرايندها را بتوان دنباله روي قانون سلطه (Potency Law) دانست. اين طيف ها را مي توان به پرتوهاي گاما ربط داد: كه در آن γ تقريبا 2.6 است. هيچ كدام از اين ذرات پر انرژي به زمين نمي رسند و تنها از اين فرآيند مقدار كمي پرتوي گاما (1 از 1000) به صورت EAS در جو توليد مي شود. 4) پرتوهاي چرنكوف در EAS: براي انرژي هاي اوليه (كمتر از 20 ترا الكترون ولت) ريزش هاي هادرونيك در لايه هاي فوقاني اتمسفر نابود مي شود اما پرتوهاي چرنكوف توسط بارهايي كه به ارتفاعات سطحي زمين نفوذ مي كنند توليد مي شوند. اگرچه حركت موجي اين جريانات در نقطه ي نشات آنها و گسترش بعد از آن پرتوهاي چرنكوف را دوباره به نقطه ي ابتدايي آنها (محل پرتوهاي گاماي ابتدايي در كره ي سماوي) بر مي گرداند. در ريزش هاي الكترومغناطيسي الكترون ها و پوزيترون ها اعضاي تشكيل دهنده ي پرتوهاي چرنكوف هستند. اين موضوع هنگامي درست است كه انرژي ذرات از مقدار Min آستانه ي اين نهايت (آستانه) برابر با 21 مگا الكترون ولت در هنگام رصد مي باشد كه در ارتفاع 7.5 كيلومتري از سطح دريا يه 35 مگا الكترون ولت افزايش مي يابد. علت اين تغيير در بر مبناي همين نوع از واكنش هاي تجزيه مقدار مي دانيم كه سرعت نور در ميانه ي مشخص از رابطه ي زير بدست مي آيد: (1.7) كه در آن C سرعت نور در خلا و n شاخص تجزيه در ارتفاع اتمسفري داده شده (H) است. آنگاه مي توانيم (1.8) بنابراين اگر بنويسيم n = 1 + δ و (1.9) حال مي توانيم بهتر پرتوهاي چرنكوف را در EAS بررسي و مطالعه كنيم. اين كار مي توان به دو صورت 1) بررسي گسترش طولي و يا 2) بررسي پراكندگي جانبي ريزش هاي ذره اي ادامه داد. گسترش طولي اين ريزش ها به معناي توزيع در نقطه ي گسيل فوتون هاي چرنكوف مي باشد. از شكل زير مي توان به آساني ديد كه ريزش ها مي توانند بعد از تيرگي (Blur) به Max خود برسند:
شكل (1.5): شبيه سازي مونته كارلو (Monte Carlo) در مورد توزيع طولي ريزش الكترومغناطيسي 1Tev در سوي ديگر توزيع جانبي يك EAS (شكل1.6) در مورد پرتوهاي چرنكوف در واقع همان بررسي نقطه ي ساتع كننده ي پرتوهاي چرنكوف در سطح عمود به قطب ريزش است. بنابراين مي بينيم كه توزيع جانبي اينگونه حساس به گسترش طولي ريزش رفتار مي كند. در اصول توزيع جانبي مي توان گفت كه شيب توزيع جانبي مرتبط به ريزش است كه مي تواند در ديدگان رصدگران چنين گسترش يابد. هنگاميكه ريزش ها به شدت در اتمسفر گسترش مي يابند پديداري توزيع را بيشتر نمايان مي سازند كه به اين مدل خاص حلقه ي چرنكوف (Cherenkov Ring) مي گويند.
شكل (1.6): نمودار توزيع جانبي پرتوهاي چرنكوف بر وري زمين مخصوص به انواع خاصي از پرتوهاي گاما و ريزش هاي هادرونيك. پرتوهاي گاماي القا شده به ريزش يك توزيع جانبي و سطحي نسبيتي نور را در خارج 125 متري فاصله ي شعاعي از مركز نشان مي دهد. منبع : علم نجوم علم روز دنیا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/04/21ساعت 13:21 توسط رضا |
|
|
پرده ی اول . . .(عرش خدا)
صدای تیر اندازی و انفجار می آید نا گهان "اکسی جن " وارد اتاقی می شود .. . اتاق زمان ... اکسی جن : بالاخره موفق شدم . .حتما شیطان خیلی خوشحال خواهد شد . ..! و بعد یک وسیله ی انفجاری سبز رنگ را روی سیستم های درون اتاق کار می گذارد و از اتاق خارج می شود . . . بعد از مدتی صدای انفجار مهیبی فضا را پر می کند . .
پرده ی دوم (زمین ) حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل در حال فرار از سپاه فرعون به وسیله ی خشکی ایجاد شده وسط دریا هستند . . . موسی :بدوید . .زود باشید ..الآن می رسن . .
ناگهان کسی او را صدا می کند . "موسی موسی موسی . .. " موسی با تعجب به اطراف خود نگاه می کند . . صدا : بالا رو نگاه کن موسی . .بالای سرت . . موسی: آه . .حضرت نوح . شما اینجا چی کار می کنید . ؟ نوح : نمی دونم . .تو اینجا چیکار می کنی . .چیکار کردی با دریا . .بابا درستش کن . .قرار بود کل دنیا رو آب گرفته باشه . ..الآن کشتی داغون میشه . .این چه وضعییه؟
موسی : آه .. خدای من . .نمیشه کاریش کرد . .اگه الآن جریان آب رو وصل کنم همه ی ما غرق می شیم .. ای نوح تو چرا کشتیت رو رها نمی کنی . .؟خودتم بیا به ما بپیوند ! نوح : نمی شه .پس این حیوانات رو چیکار کنم ؟ موسی : ولشون کن بابا . . الآن روی زمین پر است از این حیوانات . . نوح : نمی شه ..یالا آب رو وصل کن . .من از تو بزرگترم . .باید حرفم رو گوش بدی ! موسی : مثلا وصل نکنم چی کار می خوای بکنی ؟ کاری نکن یه مسیر هم از اون طرف باز کنم . .!
در همین حال سپاه فرعون می رسند و هر دوی آنها را دستگیر می کنند . .
پرده ی سوم (در زندان فرعون ) نوح مشغول ساختن کشتی درون زندان است . . . موسی هم دستاش رو پشت کمرش قفل کرده و با عصبانیت در حال قدم زدن در محوطه ی زندان است . .! موسی : داری چی کار می کنی نوح ؟ نوح : مگه نمی بینی . .؟ دارم کشتی میسازم . . .قرار است دنیا را آب بگیرد . .این تنها راه نجات است . . موسی : اون چیه .. ؟ آه . .اون که عصای منه که . . .چیکارش کردی ؟ چرا این کار رو کردی . . نوح : برای کشتی چوب احتیاج است . .نمی فهمی . .؟ موسی : مرده شور کشتیت رو ببرن . .ما تو این زندان داریم از تشنگی تلف میشیم . .اونوقت تو داری کشتی میسازی ؟ تازه اگر هم دنیا رو. آب می گرفت با همان عصای من می شد خشکی درست کرد . .بابا دیگه معجزات پیشرفته شده اند . .کجای کاری ؟ مگه فیلم هری پاتر رو نگاه نمی کنی ؟ اه . ..هزار سال عمر کردی اما . .. (نوح و موسی با هم درگیر می شوند ) ناگهان در باز می شود و " احمدی نژاد " به داخل زندان پرتاب میشه و در بسته میشود ! (نوح و موسی همچنان مشغول دعوا هستند ) هارون : اسمت چیه ؟ احمدی نژاد : من رو نمیشناسی ؟ من که خیلی معروفم ! هارون : نه . .از کجا باید بشناسمت ؟ احمدی نژاد : دقت کن . .هاله ی نور رو دور و برم نمی بینی ؟ هارون سرش رو می خارونه و با تعجب به احمدی نژاد نگاه می کند . . احمدی نژاد : بابا ..من محمودم دیگه . . هارون : خوب چرا آوردنت اینجا ؟
احمدی نژاد : راستش من داشتم می رفتم تا تو سازمان ملل سخنرانی کنم و اونها رو به پرستش خداوند یگانه هدایت کنم اما نمی دونم چی شد یه دفعه ای مجلس عوض شد و یک نفر بر روی صندلی بزرگی نشسته بود و اطرافش هم افرادی با لباس های عجیب ایستاده بودن . .خلاصه من به خوندن متنی که از قبل آماده کرده بودم ادامه دادم . . تا اینکه رسیدم به جایی که در باره ی فرعونیان خدا نشناس بود ..نمی دونم چرا ناگهان گرفتنم و به اینجا آوردند. . هارون : خب حالا متنت چی بود . .؟ بخونش ببینم . . احمدی نژاد : وایسا . ..اون صفحاتش رو که دستم بود رو که گرفتن پاره کردن . .ولی کور خوندن صفحه ی اصلیش رو توی شلوارم قایم کرده بودم ... مهمش هم همین صفحه بود . .واسا . .اینا هاش . . بگو دوستات هم جمع شن تا براتون بخونمش . . (هارون تمام قوم رو به جز موسی که مشغول دعوا با نوح بود رو جمع می کنه ) احمدی نژاد : خب . .گوش کنید . .اهم اهوم . . . .هرچی بد بختی می کشد جهان زیر سر همین صهیونیست های اشغال گر است . .این ها را باید از فلسطین بیرون کرد.. .اسرائیل باید از نقشه ی جهان محو شود .. ما اسرائیل را از بین میبریم و . .. . . . .(نا گهان جمعیت به سمت او حمله ور می شوند ) احمدی نژاد : خواهش می کنم . .قابلی نداشت . .فقط امضا نخواید که وقت ندارم ...(این آخرین باری بود که احمدی نژاد دیده شده و تا کنون هیچ خبری از او در دست نیست )
پرده ی چهارم . . . موسی و نوح هر کدام خسته و کوفته از دعوای صورت گرفته به طرفی افتاده اند . . نوح : ببین موسی بیا مسئله رو جور دیگری حل کنیم . .من پیشنهاد می کنم تاس پرتاب کنیم . .هر کسی عدد بیشتری آورد ..حرف حرف همان .. موسی: قبول است .. اول تو بنداز . نوح تاس را پرتاب می کند و شش می آورد . . . نوح : بیا بگیر . .نوبت تو هست . موسی تاس را پرتاب می کند و هفت می آورد . . نوح : خجالت نمی کشی ! معجزه می کنی . . .؟ (دوباره مشغول دعوا می شوند )
پرده ی پنجم (کاخ فرعون ) فرعون : نمی فهمیم چه خبر است . . .این روزها عجایب از زمین و آسمان می بارد . .ساحرانمان را هم که پیشتر دار زدیم و نیستند تا با آنها مشورت کنیم . . .
هرمیوس : خداوندگار فرعون بزرگ . . . ما اوضاع را تحت کنترل کامل داریم و همه ی آنها را دستگیر کرده ایم و در زندان انداخته ایم . .جای هیچ نگرانی نیست . . نا گهان سقف می شکافت و یک نفر به پایین می افتد و بلافاصله منفجر می شود (انتحاری بود ) فرعون (با عصبانیت ) : این چه وضعیتیست . .؟ دیگر خسته شدیم ! .بگویید موسی را بیاورند می خواهیم با او مذاکره کنیم . . .
منبع: کمدی الهی امگا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/04/20ساعت 13:38 توسط رضا |
|
|
سلام.یکی از دوستان من آقای سروش شاکری که دانشجوی رشته فیزیک هستند به نتایجی رسیده اند و از من خواستند که خلاصه ای از اونها رو اینجا بنویسم که ملت نظر بدن ببینیم حدس های ایشون درست هست یا نه.من عین مطلب ایشون رو در زیر میارم(خلاصه هست):
اینیشتن در بارهی مسئله ی اندازه گیری در مکانیک کوانتومی گفت آیا زمانی که به ماه نگاه نمی کنیم ماه سر جایش است؟
آقای شاکری متن کاملتری از نظریه خودشون را در اختیار ما قرار دادند که درخواست میکنم اونو هم مطالعه کنید: بر طبق تعبیر کپنهاگنی نیلز بور باید جهان را به 2 سازه بخش کرد یکی سازه ی کوانتومی و دیگری سازه ی کلاسیک علاوه بر شرو دینگرو اینیشتن که از منتقدانم این نظریه بودند و تنها راه برای بدست آوردن رفتار کوانتومی استفاده از اتحاد بوزونی می با شد که در هر مقیا سی قابل استفاده است آن موقع است که به قول دوس عزیزم ریچارد فاینمن رفتار کوانتومی در مقیاس کلان بسیار شگفت انگیز به نظر خواهد آمد آدرس ایمیل آقای شاکری: soroush.physic@gmail.com |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/04/20ساعت 11:53 توسط رضا |
|
|
پیکر مرحوم"افسر شاهوردیانی" مادر محمدرضا شجریان روز پنجشنبه از مقابل بیمارستان الغدیر مشهد به سمت حرم مطهر امام رضا (ع) تشییع می شود.
به گزارش خبرنگارمهر، مراسم ختم آن مرحومه روز جمعه از ساعت 9 تا 11صبح و4 تا 6 بعد از ظهر در مسجد الزهرای مشهد برگزار می شود. مدیرعامل خانه موسیقی نیز به خبرنگار مهر گفت : به مناسبت درگذشت مادر استاد شجریان مراسم ختمی از سوی خانه موسیقی روز یکشنبه 24 تیرماه از ساعت18تا 30/19در مسجد نور واقع در میدان دکتر فاطمی تهران برگزار می شود. منبع : استاد شجریان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/04/20ساعت 10:14 توسط رضا |
|
|
ادامه ی داستان . . .
اکبر آقا : به به . . چه پسر خوبی . . اسمت چیه ؟ ¤قلمراد : حاه . .من اسمم قلمراده . . تو می دونی ملوس کجاست ؟
اکبر آقا : ملوس ؟ ملوس دیگه کیه ؟ ¤ قلمراد : تو ملوس رو نمیشناسی . .؟ حتما mp3 player هم نداری . .؟ حاه؟
اکبر آقا : حالا ولش کن . .می خوای بهشت رو بهت نشون بدم ؟ ¤قلمراد : هه هه هه هه هه هه .. .می خوای قلمراد رو گول بزنی ؟
اکبر آقا : از کجا فهمیدی . .؟ قلمراد : نفهمیدم !
اکبر آقا : خب بیا ببرمت بهشت . . فلمراد : قلمراد بهشت دوست نداره . . قلمراد جهنم دوست داره .
اکبر آقا : چرا آخه ؟ بهشت که خیلی بهتره . . باغ داره ..حوری داره ..غلام داره به به !. . .از زیر درختاش رودخانه ی شیر و عسل رد می شود و . . .
قلمراد : حاه !. . نه جهنم بهتره . .قلمراد حوری دوست نداره . .قلمراد جهنم دوست داره . .جهنم سیاوش قمیشی داره . جهنم نیکل کیتمن داره . . .بهشت آخوند داره .. .قلمراد آخوند دوست نداره !
نا گهان چیزی محکم به سرشان برخورد می کند و هر دو بیهوش می شوند
پرده ی ششم (مقر فرماندهی شیطان )
حیدرجن : درود بر شیطان . .بزرگ بزرگان . شاه شاهان . .. شیطان : چه خبر شده است حیدر . .؟ حیدرجن : قربان از هنگ " اکسی " خبری مهم به ما مخابره شده است . . ماموران ما موفق به دستگیری اکبر آقا قزوینی شده اند . .!
شیطان : آفرین آفرین . .من همیشه به اکسی امیدوار بودم . .می دانستم بالاخره موفق می شود . .سریع ارتباطمان را با او برقرا کنید . . نیترو جن : قربان ارتباط برقرار شد . .. اکسی جن : درود بر شیطان بلند مرتبه . . شیطان : درود بر تو اکسی . .بگو بدانیم از اکبر آقا چه خبر . . ؟ -چشم قربان اکسی جن گزارش می دهد : ماموران ما پس از مدتها زیر نظر داشتن این فرد (اکبر آقا ) و چند مورد حمله ی نا موفق به او ... و تحمل مجروحیت هایی درد ناک . . . امروز در یک عملیات غافل گیرانه او را با فردی مجهول الهویه در مکانی خلوت در حالی که مشغول صحبت هایی محرمانه بودند بیهوش کرده و دستگیر نمودیم . . این موفقیت بزرگ را به سرور جنیان شیطان بزرگ تبریک می گوییم . . شیطان : آنها اکنون کجا هستند ؟
پرده ی هفتم . . .
در دل کوهی اکبر آقا و قلمراد زندانی هستند . .فضا بسیار کم نور است و تنها صدایی که به گوش میرسد صدای برخورد قطرات آبی است که بدرون حفره های سنگی می ریزند . . . قلمراد آرام آرام به هوش می آید . . قلمراد : هه هه هه هه هه هه . . .! اکبر آقا (که خیلی وقت است به هوش آمده ) : چرا می خندی . .؟ مگه نمی بینی ما رو دست گیر کردند ؟ قلمراد : قلمراد داره گریه می کنه . . قلمراد پشتش درد می کنه ! اکبر آقا : نه بالام جان . .خیالاتی شده ای ...تو سرت درد می کند آن هم به خاطر ضربه ای است که به ما زده اند و بیهوشمان کردند. . .
قلمراد : حاه ! سرم درد می کنه ؟ اینجا کجاست . .؟ ملوووس های ملووس . . اکبر آقا : هییــــــــــــس ساكت ! يه صداي مياد . .انگار يكي داره مياد طرف ما . . قلمراد : حاه . .بزار ببينم ملوس رو نديده . . قلمراد به طرف ميله ها ي نصب شده در دهانه ي زندان مي رود . . يكدفعه نور شديدي همه جا را روشن مي كند . .و گلمراد از ميله ها فاصله مي گيرد و به عقب رفته . .خود را به ته ديوار مي چسباند . . هالوجن : بگيريد اين غذاي شماست . .شما زنداني شيطان هستيد . .ها ها ها (می رود ) اکبر آقا با دو دستش محکم بر سرش می کوبد و در گوشه ای می نشیند قلمراد : حاه ! شیطان کیه ؟ اکبر آقا : بیچاره شدیم ..شیطان از زمان آفرینش نسبت به من کینه دارد . .. جریان برمی گردد به سجده برای حضرت آدم . . خدا به دادمان برسد . .! قلمراد : حاه . ..تازه بغچه ی منم برداشته . . . ( و بعد به سمت غذا ها حرکت می کند )
پرده ی هشتم . . .(درگاه خداوند ) فرشتگان با خوشحالی در حال تبریک گفتن به یکدیگر به خاطر ناپدید شدن اکبر آقا هستند . . .
خدا وارد می شود .. خدا : چرا اینقدر خوشحالید ؟ میکائیل : خداوندا اکبر آقا ناپدید شده است ! خدا : بله . .می دانیم . قلمراد هم ناپدید شده . .ملوس دلواپسش است .. باید هر چه سریعتر قلمراد را پیدا کنید . . چند وقتی است که این جریان ناپدید شدن افراد ذهنمان را مشغول کرده است .. .گروهی را جهت مشخص شدن جریان تعیین کرده ایم که لازم است با آنها نهایت همکاری را داشته باشید . . .! فرشتگان : اطاعت می شود پروردگارا ( احترام گذاشته و خارج می شوند )
ادامه دارد . . .
منبع : کمدی الهی امگا لینک های مرتبط : |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/19ساعت 14:10 توسط رضا |
|
|
این اجرای زنده ای از موسیقی سنتی در صدا و سیمای ایران است و آن دیوار هایی که می بینید ، دیوارهایی بین سازها و موسیقی سنتی ایران و نوازندگان آنها و بینندگان است ! این دیوار ها ، مدافع عصمت و طهارت بینندگان است تا خدای ناکرده نکند با دیدن سازهای موسیقی به گناه گرفتار نشوند . من نمی دانم که آیا چنین نمونه ای از سانسور با این همه وقاحت در اهانت به شعور مخاطبین در تاریخ رسانه ای دنیا وجود دارد یا نه اما باید بگویم که بعضی اوقات با دیدن این نمونه ها به این می اندیشم که گویا سیاست هدفمندی در راستای نابودی هنر و موسیقی ایران وجود دارد وگرنه حقیقتا این نمونه آشکار از سانسور با چه هدفی می تواند انجام شود .
منبع : آرشیو عکس ایران |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/19ساعت 13:35 توسط رضا |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/19ساعت 13:34 توسط رضا |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/19ساعت 12:52 توسط رضا |
|
|
گردباد Tornado
نوشته: مهندس جعفر سپهري - عضو هيات علمي دانشگاه جامع علمي كاربردي
گردباد (سياهباد)، شديدترين و در مقياس خود ويرانگرترين آشفتگي جوي است. اما اين پديده بسيار كوچكتر از آن است كه بتوان روي نقشههاي استاندارد هواشناسي آن را يافت. قطر اين پديده بين كمتر از يكصدمتر تا حدود يك كيلومتر متغير است. اين توفندهاي چرخنده و غرش كننده، هنگامي كه در سطح زمين حركت ميكنند مي توانند سرعت باد در حال دوران را به 500 كيلومتر در ساعت برسانند. ميانگين سرعت افقي اين توفانها 50 كيلومتر در ساعت است و تنها چند كيلومتر را طي طريق ميكنند. اما بودهاند توفانهايي كه پس از طي يكصد كيلومتر بازهم فعال بودهاند.
گردبادها هميشه در اثر ناپايداري بيش از حد در جو به وجود ميآيد. در چنين هنگامهاي، آهنگ كاهش دما با ارتفاع در محيط زياد است. گردباد در حقيقت همان فعاليت توفان تندري بسيار نيرومند است. گردباد (سياه باد) ترجمه واژه اسپانيايي تورنادو به معني توفان تندري است.
گردباد نخست همانند ابر قيفي شكل funnel cloud نمايان مي شود كه از كف ابر كومولونيمبوس Cb به ويژه ماماتوس به سوي پايين گسترش يافته است. پس از آنكه اين قيف با زمين تماس پيدا كرد ويراني را آغاز نموده و ذرات را به درون خود ميمكد، و حتي اشياء سنگين را از روي زمين بلند نموده چند صد متر دورتر مياندازد.
به جز بادهاي شديد و توانمندي كه اين پديده توليد ميكند، ويراني ساختمانها تا حدي در اثر انفجار همراه با اين پديده است. فشار جو ممكن است در زمان كمتر از يك دقيقه بيش از 50 ميلي بار كاهش يابد. اختلاف فشار زياد ميان داخل ساختمان بسته و جو خارج آن، باعث انفجار شده و ممكن است ديوارها و سقف ساختمان را به سوي خارج پرتاب كند.
بزرگترين منطقه گردباد خيز جهان Tornado alley در منطقه ميسيسيپي است و سالانه ميانگين 200 تورنادو در آن رخ ميدهد.
گردبادهاي دريايي - Water Spouts
گردبادهاي دريايي در روي دريا رخ ميدهند و به كشتيهايي كه در مسير آنها قرار دارد خسارت چشمگير وارد ميكنند. گردبادهاي دريايي دو نوع هستند، يك نوع همانند گردباد خشكي است كه در روي دريا رخ ميدهد، يعني از گسترش قيفي شكل ابر كومولونيمبوس به سوي پايين ايجاد ميشود. نوع ديگر از سطح آب به سوي بالا گسترش مييابد و به طور مستقيم به ابر مربوط نيست. اين پديده كمابيش مانند پديده تنوره ديو dust deviel است كه در تابستانهاي گرم كويرهاي ايران رخ ميدهد و شدتي كمتر از نوع نخست دارد.
هر دو پديده، جدا از پيدايش آن، گردباد دريايي water spout خوانده مي شود، زيرا آب به داخل آن و به سوي بالا رانده ميشود.
به عقيده نويسنده، يكي از ريشههاي داستان اكوان ديو در افسانههاي كهن ايراني كه به شاهنامه هم راه يافته است همين گردبادهاي دريايي بوده. اكوان ديو در دژي سنگي در ساحل دريا ميزيسته و در دريا و خشكيهاي ساحلي توفان به پا ميكرده است. سنگي كه افراسياب بر سر چاهي كه بيژن در آن زنداني بود گذاشت، توسط (توفان، تيفون) اكوان ديو از درياي چين به منطقه تورانزمين پرتاب شده بود. در چين چرخندهاي ويرانگر دريايي تيفون ناميده ميشود. در نبرد با رستم، اكوان پهلوان را از زمين به آسمان برده به ميان دريا پرتاب ميكند. به عقيده نگارنده اكوان ديو نماد گردبادهاي دريايي Water Spot است.
خروشيد و پيچيد و بانگ و غريو ز دريا برآمد چو اكوان ديو
منبع : هوپا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/04/19ساعت 12:39 توسط رضا |
|
|
متن سخنرانی اینشبین در 14 دسامبر 1922 در دانشگاه " کیوتو "، بر اساس یادداشت های مفصل چگونه نظریه ی نسبیت را ابداع کردم؟ صحبت از اینکه چگونه به انديشه ی نظریه ی نسبیت دست یافتم، آسان نیست؛ پیچیدگی های پنهان بسیار فکر مرا بر می انگیخت؛ و تأثیر هر فکر در مراحل مختلف رشد این انديشه متفاوت بود. در اینجا نه به ذکر آنها خواهیم پرداخت و نه مقالاتی را برخواهم شمرد که در لین موضوع نوشته ام.بلکه به اختصار تحول فکر خود را که مستقيمن به این مسئله مربوط می شود شرح خواهم داد. بیش از هفده سال پیش ، فکر بسط نظریه ی نسبیت برای نخستین بار در من پيدا شد. گرچه دقیقن نمی توانم بگویم این فکر از کجا به ذهنم راه یافت؛ اما یقين دارم که به مسئله ی خواص نور مربوط می شد.نور در دریای اثیر منتشر می شود که زمین نیز در آن حرکت می کند. به عبث کوشيدم که قرينه ی آزمایشی برای سیلان اثیر در نوشته های فيزیک بیابم. آنگاه خواستم که خود سیلان اثیر نسبت به زمین، یا به عبارت ديگر حرکت زمین را ثابت کنم. وقتی که سخت در انديشه ی این مسئله بودم، هيچ شکی به وجود اثیر يا حرکت زمین از میان آن نداشتم. به آزمایش زیر، که در آن دو ترموکوپل بکار می رود، فکر کردم : آینه هایی را چنان قرار دهید که نور یک چشمه ی تنها، در دو امتداد متفاوت از آنها منعکس شود، یکی موازی حرکت زمین و ديگری موازی و مختلف الجهت با آن.اگر فرض شود که میان دو تابه ی منعکس شده اختلاف انرژی وجود دارد، این اختلاف انرژی را نمی توان با استفاده از ترموکوپل به کمک گرمای ایجاد شده اندازه گرفت. اگر چه فکر اصلی این آزمایش خيلی شبیه به آزمایش " مایکلسون " است، من این آزمایش را به بوته ی آزمایش ننهادم. در همان سال های دانشجویی که به این مسئله می انديشیدم، از نتیجه ی حیرت آور آزمایش مایکلسون آگاه شدم. ديری نگذشت که به این نتیجه رسیدم: اگر نتيجه ی پوچ آزمایش مایکلسون را واقعیتی بشماریم، تصوری که از حرکت زمین نسبت به اثیر داریم، نادرست خواهد بود. این نخستین راهی بود که مرا به نظريه ی نسبیت خاص رهنمون شد. از آن پس معتقد شده ام که گرچه زمین به دور خورشید می چرخد، ولی حرکت زمین را با هیچ آزمایش نورشناختی نمی توان ردیابی کرد. فرصتی یافتم که رساله ی 1895 لورنتس را بخوانم.او در مسئله ی الکترودینامیک بحث کرده بود و آن را به طور کامل تا تقریب {مرتبه} اول، یعنی با چشم پوشیدن از جملات مرتبه ی بزرگتر از v/c حل کرده بود.در اینجا v سرعت جسم متحرک و c سرعت نور است.آنگاه کوشیدم که آزمایش " فیزو " را بر اساس این فرض که معادلات لورنتس برای الکترون، باید هم در چارچوب مرجع جسم متحرک و هم در چارچوب مرجع خلأ ( که در ابتدا توسط لورنتس بررسی شده بود) برقرار باشد، بررسی کنم.در آن زمان عقيده راسخ داشتم که معادلات الکترودينامیک ماکسول و لورنتس درستند.بعلاوه این فرض که که معادلات الکترودينامیک باید در چارچوب مرجع جسم صدق کنند به مفهوم ناوردایی سرعت نور می انجامد که ناقض قاعده ی جمع سرعتها در مکانيک است. چرا این دو مفهوم ناقض یکديگرند؟ بر من آشکار شد که حل این مشکل براستی دشوار است. تقريبن یک سال را به عبث صرف تعديل انديشه ی لورنتس کردم به این اميد که این مسئله را بگشایم. بر حسب تصادف یکی از دوستانم در برن (میشل بسو) مرا یاری کرد. روزی که با این مسئله در ذهنم نزد او رفتم، روز زیبایی بود. صحبت را چنين آغاز کردم: این اواخر به مسئله ی دشواری مشغول بوده ام. امروز آمده ام تا با هم به جنگ آن برویم. در جنبه های مختلف مسئله بحث کردیم.ناگهان راه حل مسئله را یافتم. روز بعد نزد او بازگشتم و بدون اینکه سلام کنم، گفتم :" متشکرم، من مسئله را به طور کامل حل کرده ام." راه حل من تحلیل مفهوم زمان بود. زمان را نمی توان به صورت مطلق تعریف کرد، و میان زمان و سرعت رابطه ای ناگسستنی وجود دارد.به یاری این مفهوم توانستم برای اولین بار همه ی مشکلات را به نحو کامل حل کنم. پنج هفته ی بعد نظریه ی نسبیت خاص کامل شده بود.در این شکی نداشتم که نظریه ی جدید از نظر فلسفی معقول است. همچنین پی بردم که نظریه ی جديد با نظر " ماخ " توافق دارد. برخلاف نظریه ی نسبیت عام که نظر ماخ را شامل می شود، تحلیل ماخ فقط پیامدهایی غيرمستقیم در نظریه ی نسبیت خاص داشت. بدین طریق بود که نظریه ی " نسبیت خاص " آفریده شد. فکر نظریه ی " نسبیت عمومی " نخستین بار، دو سال بعد در سال 1907 در ذهنم پیدا شد. این فکر ناگهان به ذهنم خطور کرد. از نظریه ی نسبیت خاص راضی نبودم، زیرا این نظریه به چارچوب های مرجعی محدود می شد که با سرعت ثابت نسبت به یکدیگر حرکت می کردند. آنها را نمی شد در مورد حرکت عام یک دستگاه مرجع به کار برد. کوشیدم تا این محدودیت را برطرف سازم، و می خواستم مسئله را برای حالت کلی تدوین کنم. در 1907 "یوهانس اشتارک" از من خواست مقاله ای درباره ی نظریه ی نسبیت خاص بنويسم. در ضمن نوشتن مقاله متوجه شدم که همه ی قوانین طبیعی را، جز قانون گرانش، می توان در چارچوب نظریه ی نسبیت خاص مورد بررسی قرار داد.می خواستم به دلیل این امر پی برم ولی نتوانستم به راحتی به این هدف دست یابم. نکته ی زير از همه نا مقبولتر بود : اگر چه از نظریه ی نسبیت خاص رابطه ی " جرم و انرژی " صریحن به دست آمد اما در این نظریه رابطه ی میان جرم و وزن یا انرژی ميدان گرانشی به روشنی توضیح داده نمی شد. احساس می کردم که حل این مسئله در چارچوب نظریه ی نسبیت خاص میسر نیست. گشایش کار را، روزی به ناگهانی یافتم. پشت ميز خود در اداره ی ثبت علایم و اختراعات در برن نشسته بودم. ناگهان فکری به ذهنم خطور کرد : اگر کسی آزادانه سقوط کند، وزن خود را حس نمی کند. یکه خورده بودم.این آزمایش ساده ذهنی اثر عمیقی بر من نهاد، و مرا به نظریه ی گرانش رهنمون شد. دنباله ی این فکر را گرفتم. کسی که سقوط می کند دارای شتاب است. پس آنچه حس می کند و درباره اش حکم می کند در چارچوب مرجع شتابدار واقع می شود. بر آن شدم که نظریه ی نسبیت را به چارچوب مرجع شتابدار بسط دهم. حس کردم با این کار می توانم در عین حال مسئله ی گرانش را نیز حل کنم. کسی که در حال سقوط است وزن خود را حس نمی کند، زیرا در چارچوب او میدان گرانشی جدیدی وجود دارد که میدان گرانشی زمین را خنثی می کند. در چارچوب مرجع شتابدار به میدان گرانشی جديدی نیاز است. در آن زمان نتوانستم این مسئله را به طور کامل حل کنم. هشت سال طول کشید تا سرانجام به جواب کامل دست یافتم.در این سال ها جواب های ناقصی برای این مسئله به دست آوردم. ارنست ماخ بر این اندیشه اصرار می ورزید که دستگاه هایی که نسبت هم شتاب دارند، با هم معادلند. این اندیشه با هندسه ی اقلیدسی در تضاد است. زیرا در چارچوب مرجع شتابدار ، هندسه ی اقلیدسی را نمی توان بکار برد.توصیف قوانین فیزیکی بدون ارجاع به هندسه مانند بیان افکار بدون استفاده از کلمات است.برای بیان منظور خود به لغات احتیاج داریم؛ برای توصیف مسئله ی خود به جستجوی چه چیز باید بر آییم؟این مسئله تا سال 1912 حل نشده باقی ماند؛ آنگاه این فکر به ذهنم خطور کرد که ممکن است نظریه ی سطوح "کارل فریدریش گاوس"مفتاح معما باشد. دریافتم که مختصات سطحی گاوس برای فهم این مسئله بسیار با معنی است.تا آن زمان نمی دانستم که "برنهارد ریمان" ( که شاگرد گاوس بود) شالوده ی هندسه را عمیقن بررسی کرده است. دست بر قضا، درس هندسه ی "کارل فریدریش گایزر" را در سال های دانشجویی (در زوریخ) به یاد داشتم، که در آن نظریه ی گاوس بحث شده بود. پی بردم که در این مسئله شالوده های هندسه معنی عمیقی دارند. وقتی که از "پراگ" به زوریخ بازگشتم دوست ریاضیدانم " مارسل گروسمان" منتظرم بود. او قبلن، زمانی که در اداره ی ثبت اختراعات و علایم برن کار می کردم و تهیه ی مقاله ی ریاضی برایم دشوار بود، در فراهم کردن نوشته های ریاضی به من کمک کرده بود. نخست کارهای " کورباستر" و "گرگوریو ریچی" و سپس کار ریمان را به من یاد داد. این مطلب را با او در میان نهادم که آیا می توان این مسئله را با استفاده از نظریه ی ریمان، یا به عبارت دیگر با استفاده از مفهوم ناوردایی جزء خطی، حل کرد. در سال 1912 با هم در این موضوع مقاله ای نوشتیم، ولی نتوانستیم معادلات صحیح گرانش را به دست آوریم. معادلات ریمان را بیشتر مطالعه کردم تا ببینم چرا نتایج مطلوب به دست نمی آید. پس از دو سال تلاش پی بردم که در محاسباتم دچار اشتباهاتی شده ام. به معادله ی اصلی که در آن از نظریه ی ناوردایی استفاده شده بود بازگشتم و کوشیدم که معادلات درست را بنویسم. پس از دو هفته این معادلات درست در برابر دیدگان من بودند. در مورد کارهایم پس از 1915، می خواهم فقط به مسئله ی کیهان شناسی اشاره کنم. این مسئله به هندسه ی جهان و به زمان مربوط می شود.شالوده ی این مسئله از شرایط کرانه ای نظریه ی نسبیت عام و بحث مسئله ی جرم به وسیله ی ماخ نشأت می گیرد. اگر چه اندیشه ی ماخ درباره ی جرم را به درستی نمی فهمیم، تأثیر او بر افکار من عظیم بود. مسئله ی کیهان شناسی را با اعمال ناوردایی بر شرایط کرانه ای معادلات گرانش حل کردم. سرانجام، جهان را دستگاهی بسته شمردم و کرانه را حذف کردم. حاصل آنکه |